فارسی
زبان مادری من؛ با تسلط کامل در خواندن، نوشتن، شنیدن و گفتوگو.

من مهدی کاویانینژاد هستم؛ روانشناس، پژوهشگر، مترجم و عکاس. دوست دارم خودم را «مشاهدهگر کنجکاو گونهٔ انسان» بدانم؛ کسی که برای دیدن و شنیدن آدمها وقت میگذارد و میخواهد فکر، رفتار و تجربهشان را بهتر بفهمد.
در سال ۱۳۷۳ در اصفهان به دنیا آمدم. کودکی و نوجوانیام در تهران گذشت و سپس به قم آمدم. یکی از نخستین علاقههای جدی من نجوم بود. از کودکی دوست داشتم آسمان را بشناسم؛ کتاب و مجله میخواندم، با دوربین دوچشمی رصد میکردم و بعدها به جمعهای نجوم پیوستم. این علاقه به نخستین تجربهٔ کاری من هم تبدیل شد: سالها به کودکان و بزرگسالان نجوم آموزش میدادم و در برنامههای رصدی همراهشان بودم.
در ادامه، تحصیل حوزوی و مطالعهٔ فلسفه بخش مهمی از زندگیام شدند. بهویژه به فلسفهٔ اخلاق علاقه پیدا کردم؛ به این پرسش که چگونه میتوان دربارهٔ کار درست و شیوهٔ زندگی فکر کرد و برای انتخابهایمان دلیل داشت. خواندن آثار فلسفی، از افلاطون تا دکارت، بر شیوهٔ مواجههام با پرسشها و باورهای خودم تأثیر گذاشت.
در همان سالها، چند سال فعالیت داوطلبانه با کودکان کار و خانوادههای در معرض آسیب داشتم. در برگزاری برنامهها مشارکت میکردم، عکاسی میکردم و به بعضی از کودکان درس میدادم. این تجربه، رنجهای روزمرهٔ آدمها را برایم ملموستر کرد و در انتخاب روانشناسی نقش مهمی داشت. پس از مطالعه و آمادگی برای تغییر رشته، وارد دانشگاه تبریز شدم و کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی را گذراندم.
امروز بیشتر وقتم به روانشناسی میگذرد. افسردگی، کاهش توان تجربهٔ لذت و اضطراب از موضوعهایی هستند که به مطالعه و پژوهش دربارهشان علاقه دارم. علوم اعصاب و تکامل هم برایم راههایی برای دنبالکردن پرسشهای مربوط به انساناند. در کار بالینی، برای شنیدن و فهمیدن تجربهٔ مراجع اهمیت زیادی قائلم و یادگیری را با آموزش و سوپرویژن ادامه میدهم.
ترجمه هم برایم معنای شخصی دارد. بخشی از تغییرهای مهم در جهان ذهنی من با خواندن آثار ترجمهشده اتفاق افتاده است. دوست دارم خودم هم در موضوعهایی که برایم مهماند، سهمی در این کار داشته باشم. همکاری در ترجمهٔ «عصب دیرینشناسی انسان» یکی از تجربههایی است که علاقهام به علوم اعصاب، تکامل و گذشتهٔ انسان را به هم وصل کرده است.
عکاسی از یک تفریح شروع شد و کمکم به کار حرفهای تبدیل شد. چند سال برای همشهری قم و شهر بیست عکاسی خبری کردم و در کنار آن به عکاسی پرتره و تبلیغاتی پرداختم. امروز عکاسی برایم فضایی برای بیان خودم است؛ برای نشاندادن آنچه میبینم و آنچه در مواجهه با جهان و آدمها احساس میکنم. پرتره همچنان یکی از دلبستگیهای اصلی من است و دوست دارم پیش از عکاسی، برای آشنایی و گفتوگو وقت بگذارم.
ادبیات هم در زندگی من جای خودش را دارد، بهخصوص داستانهای خورخه لوئیس بورخس. آشناییام با او از خواندن «کتابخانهٔ بابل» در دورهای که در انتشارات کار میکردم آغاز شد. بعدها داستانهایش را با صدای خودم برای دوستانم ضبط میکردم و همین تجربه به پادکست «لبرینتو» رسید. تلاش برای فهم بهتر نوشتههای بورخس، مرا به مطالعهٔ زندگی و اندیشههایش و آمادهکردن درسگفتاری دربارهٔ او رساند.
در این وبسایت، از مطالعهها، تجربهها و کارهایم مینویسم و بخشی از حاصل آنها را به اشتراک میگذارم. دوست دارم اینجا فرصتی برای آشنایی، گفتوگو و پیداکردن همراهانی باشد که با بعضی از این پرسشها و علاقهها ارتباط میگیرند.
زبان مادری من؛ با تسلط کامل در خواندن، نوشتن، شنیدن و گفتوگو.
از آن برای مطالعه، نوشتن، دنبالکردن محتوای شنیداری و گفتوگو استفاده میکنم.
در خواندن و شنیدن توانایی بیشتری دارم و گفتوگو هم میکنم؛ مهارت گفتاریام از دو مهارت دیگر ضعیفتر است.
در خواندن و نوشتن تسلط حرفهای دارم.
آشناییام با این زبان در حد مقدماتی است.